بیداری ...

با کاره خرابات نشینی چه کنم
 با گدا نشسته، با شاه نشینی چه کنم
گفت از عشق گدایی ست اگر شاه شدیم
چون شمع خرابات شدیم ماه شدیم


گفتم تو بگو که من چه باید بکنم
 آن چیست بگو که من نباید بکنم
گفتم بنویس چه ساکتی، دیر شده
گفت دیر نگو ، بگو زمان پیر شده !

گفتم تو بگو که شعر من کافی نیست
 از حق تو بگو که قصد حرافی نیست
گفتم چه کنم که باعث قهر اللحق نشود ؟
گفت بیدار بمان که حق نا حق نشود !

مسعود فردمنش

... 1:  مسعود فردمنش رو خیلی دوست دارم .

.. 2 :  باید به فکر بیداری بود .

/ 9 نظر / 9 بازدید
Masʘ‿ʘd

[گل][گل][گل][گل][گل]

دختر مهربان

سلام امروز فقط دارم وبگردی می کنم من عاشق وبگردیم از وبلاگت خوشم اومد واسه همین برات وقت گذاشتم و نظر نوشتم تو هم بیا تو سایت من و آدرست بذار دارم یه لیست بزرگ از وبلاگهای جالب جمع می کنم منتظرتم

خط خطی!

مسعود فردمنشم خیلی تورو دوس داره![قهقهه]

خط خطی!

مطمئنی اگه بیدار بمونی دیگه هیچ حقی ناحق نمیشه؟! من که نیستم![خنثی]

خط خطی!

باید به فکر بیداری بود! قهوه بیارم یا پارچ آب؟![نیشخند]

خط خطی!

کی من؟ عمراااااااااااااااا! مگه دوما خودش چلاقه؟بره واسه خودش چای بریزه!واس مامن باباشم بیاره! واه واه واه![نیشخند]

خط خطی!

حالا وایی وایییییییییی وای وای وای وای![قهقهه][قهقهه] خعلی ام دلش بخواد![پلک][زبان]

خط خطی!

من لوسم خداوکیلی؟![خنثی] لوس ندیده![نیشخند] میگم هی حرف از بیداری بزن و خودت خوابت ببره اصن یادت بره سر بزنی![قهر]

سوفی

ﺗﻤﺎﻣـِ ﺧَﻨﺪﻫـ ﻫﺎﯾﻤـ ﺭﺁ ﻧــﺬﺭ ﮐﺮﺩﻫـ ﺍﻣـ ﮐﻬـ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻣـ ﻧﮕﯿــﺮَﺩ، ﺍﻣـ ﺁ ﺷَﺒـ ـﻬﺎ.. ﻭﺁﯼ ﺍَﺯ ﺷَﺒـ ﻫﺂ...! ﻫَﻮﺍﯾـِ ﺁﻏﻮﺷﺘــْـ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﻣـ ﻣﯿﮑُﻨـ ـﺪ، ﻭ ﻣَﻨــ ﺩَﺭ ﺍَﺷﮑــْ ﻏَـ ــﺮﻗـ ﻣﯽ ﺷَﻮَﻣــ...!